X
تبلیغات
رایتل


خونه ی خیالی

ای انتهای مرزِ تمامِ گذشته ام ... 

هنوز هم گاهی به سرم می زند دوستت داشته باشم  

هنوز هم در سینه ی من سیبی است که بوی تو را می دهد  

هنوز هم دلِ آشفته ی من به شهرِ چشم های تو عادت دارد  

هنوز هم جادوی نگاهِ تو تمام ِ دلنوشته های مرا غارت می کند  

ای سرگذشتِ رویش ِ رعنای عاطفه ... 

هنوز هم در جاده های آرزو مثل بیدی پاک ومجنون تاب می خورم و چون قوئی  

غریب و تشنه از لبِ دریای دلِ تو آب می خورم  

هنوز هم در باغِ دل و مرز احساسم ، حسرتِ لحظه های با تو بودن را می خورم

هنوز هم با نگاهت سخن می گویم و شعرهایی از جنسِ دریا برایت می سرایم   

ای غروبِ تو غروبِ آرزوهایم ... 

هنوز هم غمِ غروبِ نگاهت بر روحم نشسته است و هنوز هم در میانِ کوچه های سبزِ احساس به دنبال قدم های تو می گردم  

هنوز هم در افق های دور و مبهمِ انتظار ، موج هایی از دریای یادِ تو به ساحلِ سنگی ِ دلم لطافت می بخشد  

هنوز هم با دیدن طلوع ِ دو چشمِ همیشه زیبای توست که قلبم برای تازه شدن تنگ می شود  

ای چشم ِ تو حکایتِ دریای عاطفه ... 

من هنوز هم گلِ سرخ را از نگاهِ تو می خوانم  

من هنوز هم تشنه ی توام  

و گرسنه ی سالیانِ دیدارت

...

نوشته شده در شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390ساعت 01:34 توسط ر ف ی ق| 26 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ