X
تبلیغات
رایتل


خونه ی خیالی

چرا آن قدر دورم از تو !!؟ 

از خودم !!؟ 

از قصه های زیبایت که پر از خواب های رنگی بود ...  

از برکه ی چشمان قشنگت که از آن جز ، نیلوفر آبی ، نرویید ... 

از اشکهایت که از افسوس ، بر دامن ِ مردابِ احساس و تدبیر روزگار می افکندی ... 

از عطر خوش یادهای معطرت که در دهانِ غنچه ی یاس می ریخت و بر پرده ی حریرِ ِ طلوع ، سیمای زیبا و خیال انگیز امید را ، نقش      می کرد ... 

از قطرات درشت بارانِ احساست که برکشت زار تشنه و زرد و خشک کویر قلبم می بارید ...  

و از نیایش هایت که سقف هستی را رنگ می زد و رنگِ نوازش های مهربانش را به ابرها می بخشید ...  

چرا آن قدر نزدیکی به من !!؟ 

مثل آن دیوان حافظ لب طاقچه ام ... 

ویا مثل آن گل های سرخ قالی اطاقم ... 

و یا مثل آن یاس های تازه و پاک باغچه ی حیاطم ... 

چرا آن قدر نزدیکی به من !!؟ 

که تو را نفس می کشم ... 

و انگار از یاد می برم که حتی اگر تنهاتر از همیشه هم زیر باران قدم بزنم ، تو در کنارم هستی ...

نوشته شده در دوشنبه 13 تیر‌ماه سال 1390ساعت 00:05 توسط ر ف ی ق| 46 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ