پرنده ی سرخ !!
بی قراری ِ هزار ساله اش را
با مویه و ملال
به هفت بندِ حنجره اش می سپارد
و در این اندیشه فرو می رود ،که دیگر چه شوری ، چه کرشمه ای ، چه نغمه ای دارد که بخواند !!
یک گوشه کِز می کند و
در پی ِ غم ِ بی یار ماندن ،
به سیم ِ آخر می زند
برگ ها را جانماز می کند و
مهتاب را آیینه ،
سرودهایش بوی ِ خودکشی می دهد ،
اندوهی از شعله زار ِ بال هایش
بر تُلی از چوب و خاشاک فواره می زند و
شعله افروخته می شود
و تو پنداری که همه ی آوازهای ِ جهان
در نگاهش
تکثیر می شوند
تا پرنده ای دیگر زاییده شود !!
آری
در این زمانه که دیگر
هیچ پرنده ای
در اشتیاق ِ تولد ِ جوجه اش هم
پوسته ی تخم ها را نوک نمی زند !!
باید که هزار سال بگذرد
تا اهالی ِ دنیا
دوباره
ضربان ِ زلالِ قلب و
دلشوره ی پرهای بلورین ِ ققنوس را
بر چوب و خاشاکِ آکنده از صداقت بشنوند
پی نوشت : باز هم یک دعوت از سهبای عزیز و با سر دویدن من برای همسفر شدن با دوستان عزیز ... (سپاس بانوی مهربانی )
فروشگاه آنلاین ساکس آنلاین خرید کنید آنلاین تحویل بگیرید.نسل جدید فیلترشکن ها را از ما بخواهید. ساکس پروکسی از بهترین سرورها. ------------------------------------------- sait: http://1.ft90.ir/ blogfa: http://ft90.blogfa.com/ blogsky: http://ft90.blogsky.com/ limoo: http://ft90.limooblog.com/ mihan: http://ft91.mihanblog.com/ lox: http://ft90.loxblog.com/ persian: http://ft90.persianblog.ir/ ------------------------------------------- از شما دوست عزیز دعوت می کنیم به وبلاگ ما بیایید و تبادل لینک کنیم. منتظرتان هستیم.
چه زیبا...
تا به حال به این نیاندیشیده بودم که شاید ققنوس برای فرار ازدرد تنهایی وبی مونسی اش اینگونه آسوده وسبکبال خود را به شعله های آتش می سپارد...
آنقدر از این دنیا دلزده گشته که می خواهد فرصت زیستن را به دیگری بسپارد...
کسی چه می داند؟...
.....................
سلام وعرض ادب...طاعات قبول....
التماس دعادر این شب عزیز
سلام بانو


شاید ...
و اینکه
من نیز چون شما
امشب
برای چیدن یک خوشه رویا
پشت ِ درهای تمنا
دق الباب خواهم کرد !!
راستی سپاس اینهمه بزرگواری تان را
برای فهمیدن عمق کلمات شما , باید باز هم بخوانمتان و این از اوضاع آشوب زده اکنونم , فراتر است ...

سلام رفیق عزیز. مثل همیشه همراه بودید و زیبا نوشتید و زیباتر اندیشه والایتان را به رخ کشاندید ... چه بگویم که قدر قدردانیم تباه نشود در این میانه ؟!
هزاران هزار بار سپاس رفیق عزیز .
سلام بر بانوی مهر و مهربانی


سرانگشتان مرتعش ام را واداشتید تا در محضرتان درس پس بدهند
حالا نمره گرفتن از شما برایم افتخار است
پرنده سرخ , قلبی که من می شناسم , آنقدر با روح ققنوسی هستی آشناست که حتی اگر دورانی را دور از یار به سر برد , سرودهایش بوی خودکشی نخواهند داد ... که رسالت پرنده سرخ , آواز خواندن است در فراق یار , در وصف یار , در حل شدن با یاد و نام یار ...
برگ ها را که جانماز کرد و مهتاب را که آیینه دل پاکش , باز هم زیباترین آوازهای عالم را برای یار سر خواهد داد که می داند جاودانه ترین سرود هستی ست ....
دیگر چه باک اگر صداقت از دلهای بسیاری دیگر از آدمیان رخت بربسته باشد ؟ که هر آنکه با عشق آشنا شد , ققنوس وار برخواهد خواست از خاکستر وجود سوخته در فراق یار ..
سلام رفیق عزیز . باز هم سپاسگزارم از بودنتان و از مطلب زیبایتان . پایدار باشید در سفرعشق .
سلام بانو


اگر چه من به کنایه نوشتم و سعی نمودم که از بیراهه به مقصد و منظور کلام برسم
اما شاهکار شما این بود که مستقیم به هدف زدید
تمام مدال های المپیک آنهم در رشته ی کامپوند تقدیم به شما
باز هم بنده نوازی کردید
ققنوس من
شعر از برای تو گفتن چه سخت هست
آن دم که شعله های غم
لبخند جاودان تو را ظالمانه سوخت...
سلام
فقط


می مانم تا شهیدان ِ حنجره ام
به رستاخیز ِ واژه بر آیند
چرا که
زبانم الکن است از دادن پاسخ
سپاس مهربانی ات را
و تو گویی همه آوازهای جهان در نگاهش تکثیر می شوند ...
سلام بر ر ف ی ق ..
آواز های بعد از این ...


آوازهای پیش از این ...
آوازهای هرگز و همیشه ....
سلام بر سایه مهر و مهربانی
شادی در وجودم پوست ترکاند
با آمدنت
سپاس بودنت را
خوشا ققنوس که از صمیم قلب خواند ترانه ی مرگ را و سوختن را مقدمه ای بر تولدی دیگر دید...
درود بر رفیق بزرگوار و قلم همیشه زیبایش
شاید

[:S004
تنها ققنوس است که می داند رطوبت ِ پیشانی ِ رنگ پریده اش را چگونه با اشک هایش دوباره تازه کند ...
سلام بر مرد کهکشانی ، مهرداد عزیز
همیشه مرا یادِ آسمان و بزرگی هایش می اندازی
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ ،تنها، نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ، از بیم ، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم ، که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
سلام ر ف ی ق
اطمینان داشته باش بی ربط نبود
دوست دارم نگاهِ تو را


که عمیق است این چنبن
که گرم است این چنین
و سلام می دهم به اندشه ات
سلام
چقدر زیبا ققنوس را به قلم کشیدی
دمِت گرم
و تو چقدر زیبا می بینی


راستی سلام
از درد هجران و تنهایی در خود می سوزد و اما فقط کمی بعدتر نگارش ظهور می کند و لبیکش می گوید و می آید برای آمدن و هزاران سال با هم ماندن اما ...
حالا او هم تنهاست
زیبا بود رفیق
نغمه اش را


در بال های آفتابی اش می ریزد و
از لابه لای ِ آتش
خاموش !!
می گذرد
چرا که یاری نیست تا ذره ای احساس
هدر دهد !!
سلام بر بانو ثنایی فر عزیز
هرآدمی یه ققنوسه! وقتی یه تولد دیگه غیراز تولد شناسنامه ای بهش اضافه می شه...


شایدم ققنوس از اجتماع یارایی که بودنو نبودن خودشو به آتیش زد!
الان یار بی یارور هستا ولی ققنوس اصل پیدا نمیشه
سلام
اگه زودتر خبردار می شدم شاید می نوشتم...
بعیدم نیست با ققنوس شروع کنم
ققنوس ها شاید


امروز
تاریک عشق می ورزند
تَرَک بر می دارند
و شاید
نغمه هایشان را
در سینه ی سیاهی ها
می پاشند
شاید ...
سلام بر فریناز عزیز
چقدر آمدنت مرا مسرور کرد
غیبتم را بر من می بخشایین ر ف ی ق عزیز؟
عیدتون مبارک
طاعاتتون مقبول درگاه حق
سلام بر مریم عزیز


در ِ این خانه همیشه باز است
ومن از شادی پوست می ترکانم
وقتی که تو می آیی
.
.
خیر مقدم
خوش بگذرد
حقا که سفر با دوستان خوب خوش میگذرد
سلام


خورشید پاره ای است "دلت"
سلام بر پرنده ی سرخی که نظرات ما رو تایید نمی کنه

تشریف بیارید که رگبار باز شد
منتظرتونم ر ف ی ق عزیز
تو زلال تر ین دقیقه ی شبنمی


و من
سراغت را از دل های بارانی می گرفتم
اما
حالا دوباره به رگبار ِ آرامشت تکیه می کنم
سللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللا م
در این زمانه که دیگر


مثل همیشه
هیچ پرنده ای
در اشتیاق ِ تولد ِ جوجه اش هم
پوسته ی تخم ها را نوک نمی زند !!
باید که هزار سال بگذرد
تا اهالی ِ دنیا
دوباره
ضربان ِ زلالِ قلب و
دلشوره ی پرهای بلورین ِ ققنوس را
بر چوب و خاشاکِ آکنده از صداقت بشنوند
++++ میخواستم چیزی که به ذهنم میرسه رو بنویسم اما وقتی دوباره متن رو خوندم ... تصمیم بر این شد چیزی جز تایید متن ِ خودتون رو ننویسم...
عالی بود استاد
پرنده که تو باشی

درخت های زمستانی را
منزل گاه ِ شکوفه های ِ عفیف می کنی ...
سلام بر بانوی اردی بهشت
دست های هنرمند توست که بر کلمات سرمه و کافور می پاشد
من که حقیرم ...
جواب دادن واجبه ها
الان عصبانیم یعنی
سلام
من جوجه ی هراسانی بیش نیستم

سلام
ببخشید قصوراتم را
آمدم
شعله افروخته می شود

تا پرنده ای دیگر زاییده شود !!!!!!!
سلام رفیق عزیز
مثل همیشه زیبا بود
آری


ققنوس ِ تَرَک خورده
در شعله های ِ شعله ورش
پلک وا می کند ...
سلام بر نازنین زینب عزیز
باز هم شرمنده فرمودید
درود مهربان
امیدوارم حالتان خوب باشد
سلام بر شکوفه ی مهربانی


سپاس از الطفاتتان
یادم رفت بگویم


از برزخ بنویس
برزخ احساس
برزخ عقل
برزخ تعلق و بی تعلقی
برزخ معلق خاطره ها
برزخ انسان
برزخ دل
برزخ حضور
برزخ...
سلام و
صبحتون بخیر و
سپاس
هرچند که


آتش بر خرمن اندیشه ام افتاده است
اما
قول می دهم و وعده ای
که حتما از برزخ هایی که دچارش بوده ام
برایت بنویسم
راستی سلام ای شاهدختِ اندیشه های سِحر آمیز
قالب نو مبارک...
+ خارج از تصوراتم بود که قالب اینجا تغییر کنه... بیش از یکساله که اینجارو میخونم....خونه ی خیالیتون زیبا شده رفیق
این چه دقیقه ی خوش یمنی است



جایی که خوش ذوقی همچون تو
از کرشمه ی دیوار خوشت آمده است
سلام بر بانویِ اردی بهشت
ممنون از الطفاتتان