X
تبلیغات
رایتل


خونه ی خیالی

آمده بود و گریه می کرد

بوی ِ خاکِ باران خورده می داد

بوی ِ نمورِ بیشه

نیمی از چهره اش به رنگِ شب بود و

نیمِ دیگرش به رنگِ مهتاب

آمده بود و می گفت :

برخیز !!

برخیز تا جغرافیای جانت را ببینم

تا بر تن ات

نشانه های خود ر ا بخوانم

آمده بود و گریه می کرد

مثلِ بارانِ بهاری !!

آمده بود و می گفت :

تو همانی که دلت پَر می کشید به دریای پُردلی !!

تو همانی که با چشم های بسته ات ، بی نهایت را می دیدی !!

تو همانی که دوست نداشتی تا در عمقِ پیله بپوسی و حجابِ بی ثمری را می دریدی !!

تو همانی که میل ِ نشستن نداشتی و دل به عطش می سپردی !!

تو همانی که کینه به شب بسته بودی و اجیر ِ طلوع بودی !!

تو همانی که ...

و جسم ِآشفته و احساسِ غبارگرفته ی من ، همچنان مات و مبهوت ، روحم را به نظاره نشسته  بودند و چون شیری محبوس در قفس گوش به کلام ِ حزن آمیز ِ او داده بودند که همچنان تابوها را به بازی گرفته بود و می شکست ...

آری روح ِمن آمد و گریه کرد و تلنگری زد تا  عیار ِ گمشده ی جسم و احساسم عیان شد و بغضشان ترکید و 

آنگاه  به روحِ در تنگنا مانده ام گفتند :

چاره ی ما چیست !؟

وقتی دروازه ی اندیشه مان تنها به روی گذشته های دور گشوده می شود !!

وقتی ایل و تبارمان ، از میانِ فضیلت های ویرانه و نیستی می تازند !!

وقتی رفیقانمان ، ما را مترسک وار و چابکانه ، تنها در هوا نگه می دارند !!

چاره ی ما چیست !؟

وقتی نمی توانیم برای نسلی که به سقوط تکیه کرده است و تنها با ستایش ، شفق را و با کلام ، آسمان را می تَنَد ، تاریخ بسازیم !!

پی نوشت :

ای روح ِ استوار !!

به پایان نیامدن هنوز هم آرمان ِ ماست ، اما گدایی ِ چیزهای بر باد رفته و لحظه های گمشده و جستن روشنایی در تاریکی ِ مطلق مگر امکانپذیر است !!

نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1391ساعت 14:44 توسط ر ف ی ق| 19 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ