X
تبلیغات
رایتل


خونه ی خیالی

چه لحظه ی باشکوهی بود !! 

لحظه ی جنگِ خرافات و حقیقت ... 

لحظه ی به چالش کشیدن اعتقاداتِ پلشت  

لحظه ی به تقدیر کشاندن تمام بدی ها و خوبی ها ی جهان  

لحظه ی به یقین بردن ِ تمام آنهایی که خرافات را شکوه می بخشیدند   

و انگار که تنها ابراهیم بود که بر این راز ِ بزرگ آگاه بود  

و انگار که تنها او بود که با دیده گان ِ دوراندیش ِ خود سرنوشت را پیش بینی می کرد  

و انگار که تنها او بود که برای این قوم بت پرست که به سقوط تکیه کرده بود ، می توانست تاریخ بسازد !! 

و چه لحظه ی باشکوهی بود آن هنگام که ابراهیم با تبری از پولادِ خداپرستی ، بت های بتکده های بت پرستان را در هم شکست و تبر را بر گردن ِ بتِ بزرگ انداخت ... 

و سپس آماده ی رفتن به درونِ آتش شد  

و تن اش را چون دسته گلی باران خورده  

زیر ِ آبشار ِ سیمین ِ دعا گسترد  

و گفت ((توکُلت علی الله )) 

یا احد ، یا صمد ، یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد  

و آنگاه به آتشی ِ که نمرود و نمرودیان افروخته بودند پاگذاشت  

و این بار خدا بود که به آتش گفت : 

یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم  

و تو گویی در این زمان آیینه ها به هم رسیدند  

و اضداد آشتی کردند  

آنجا که پروردگار به آتش فرمود : سرد شو  !!

و ابراهیم در آتش به خود لرزید و از سرما ، دندان هایش به هم خورد  

و شاید خدا می خواست که با زبانی دیگرگونه سخن بگوید  

می خواست که رازها را برای روزگار آشکار کند  

می خواست که در دل های تاریک نشای روشنی بنشاند  

می خواست که بگوید که منطق ِ طبیعت را خدایی رقم زده است که حاکم  ِ بر خاک و باد و آب و آتش است و اگر اراده ی او باشد ، ماهیتِ آتش به اب و ماهیتِ آب به آتش رخنه می کند !!  

پی نوشت : یک لطف و یک دعوت از جانب ِ سهبای عزیز و دختر مردابی مهربان و حس بودن در کنار دوستان ِ دیگر مجال ناز از رعنا می گیرد چه رسد به من ِ خالی از طبع...ِ

نوشته شده در شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1391ساعت 15:44 توسط ر ف ی ق| 23 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ