X
تبلیغات
زولا


خونه ی خیالی

سلام ای همه ی احساس ِ من

احساس می کنم که در کوچه های تنگِ غربت

دلم چون موجی گرفتار ، اسیر ِ دستِ طوفان شده است

و میانِ تک تکِ لبخندهایم غمی عمیق نهفته است ،

تار و پودِ احساسم از هم گسیخته است و

من در این شبِ تنها و بی فانوس

که در آن نغمه ی مهتاب و مرغانِ سفر کرده هم ، دیگر به گوش نمی رسد ،

به انتظار ِ حادثه ی بهاریِ چشم هایت نشسته ام ،

تا سایه ی ارغوانی ِ مژگانت

روح ِ غریبِ مرا

دوباره همسفر ِ احساس کند

و دلم را تا باغی پر از ستاره

و تا کوچه ی آبی ِ قصه ها ،

تا آن جا که

صدای امواج ِ قشنگِ شهر ِ دزیا به گوش می رسد ،

ببرد

من در این لحظه های بی قراری ام

که در آن نسیم ِ قاصدک ها و بالِ شاپرک ها هم ،

دیگر گونه ام را نوازش نمی کنند

به انتظار ِ آمدن لحظه ای هستم که ،

تو دوباره مثل ِ بارانی تازه بر من بباری


پی نوشت :دلم مسافر ِ شهر ِ صداقت است ، دلی می خواهم به وسعتِ دریا  ...

نوشته شده در سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1391ساعت 12:50 توسط ر ف ی ق| 20 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ