X
تبلیغات
رایتل


خونه ی خیالی

چشم هایم اندوهبارند

در چشم هایم پرنده ای را دیدم که در او شور ِ مردن بود

در چشم هایم شکوفه ای را دیدم که در او شور ِ ریختن بود

در چشم های اشکبارم مرگِ پروانه را دیدم و غم های بنفشه را

در چشم هایم ساعت هایی را دیدم که بی عقربه اند و روز و شب هایی را که دیگر هیچ مفهومی ندارند

در چشم هایم عشق هایی را دیدم که زنده به گورند و در تپش ِ ثانیه ها ، از آنها بوی طلاق ِ عاطفی می آید

در چشم هایم آرزوهایی را دیدم که بر باد رفته بودند و رویاهایی را که طعم ِ محال داشتند

در چشم هایم انسانی را دیدم که در او اندوه و گم گشتگی و غم ِ نان بود

در چشم هایم دخترکی را دیدم که بسته های کبریت و دسته های گل می فروخت و پسری را که در زباله دان ها و بر فراز ِ زباله ها شُکوه را می جست

در چشم های اندوهبارم دیدم که خیلی ها بر خرِ مراد سوارند و به تاخت می روند اما کمی آن سو تر ،

مادری با اندوه و غم

در پارک های خاکستری شهر

غرق ِ در سایه و سکون

و به رغم ِ چهره ی رنگ پریده و بیمارش

تبسم می فروخت

تا خنده را برلبِ فرزندش بنشاند

در چشم هایم پدری را دیدم

که در سرمای ِ زمستان درد می کشید

تا شاید لقمه ای نان را به خواب ببیند !!!

در چشم هایم امروز ِ انسان ها را بی فردا دیدم


پی نوشت :گاهی وقت ها لازم است که از دردها گفت و از تلخی ها

واقعیت ها را گریزی نیست ...

مهم نوشت :کوچه ی دلم با حضور مقداد عزیز زیبا و بهاری شد مقداد همانی بود که در ذهنم ساخته بودم

شاپرکی صادق و دوست داشتنی ...

نوشته شده در شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1390ساعت 14:39 توسط ر ف ی ق| 42 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ