X
تبلیغات
زولا


خونه ی خیالی

آهای انسان !!

تو زاده ی یک وهمی

تو خشتی از یک دیواری

تو عشق را نمی فهمی

تو ساکتی و خاموش

و هر روز در پی یک آغوشی

آهای انسان !!

تو جلوه ای از ننگی

تو هر روز به یک رنگی

تو شادیِ غمناکی

تو آتش ِ نمناکی

من چگونه به تو تعظیم کنم !؟

آهای انسان !!

تو برای خورشید هم لباس ِ مشکی دوخته ای

و روزِ خدا را به شب هایش فروخته ای

روی ِ بوم ِ نقاشی هایت هم چشم ِ عدالت را کور می کشی !!

من چگونه به تو تعظیم کنم !؟

تویی که بودنت را به خاطر روزِ مبادا نابود می کنی

آهای انسان !!

تو که گاه قابیلی و گاه چنگیز

و گاه هیتلر و گاه نرون

و از جنازه و جمجمه ی هم قطاران ِ خود هم تحفه فراهم می کنی

تویی که روزهایت رنگِ جنازه به خود گرفته است

و تیرهای آتشینت ، راهِ خود را در میانِ تاریکی گم کرده اند

من چگونه تو را سجده کنم !؟

تویی که از شوقِ انتقام و قدرت ، سرمستی

و جنازه های همنوع ات را در زرهی از پولادِ تاریخ ،

نمادِ زندگی کرده ای !!

و یقین را با طنینِ سوره ی خون

و چهره ی آینده را با تیرهای آتشین بر صفحه ی هستی نقش کرده ای

من چگونه به تو سجده کنم !؟

تویی که نه ، بیداری و نه ، خفته

و زمان انگار برایت

نه ، می گذرد و نه ، ایستاده است

آهای انسان !!

من چگونه به تو سجده کنم !؟

تویی که میانِ انتظار و گم گشتگی رندانی شده ای

زندانی ِ تردید

زندانی ِ گناه و پشیمانی

زندانی ِ الفتِ جسم وجان و زندانی ِ زمان و مکان

زندانی ِ سخنان بی صدا و بی معنا

و زندانی ِتنهایی و خیال های خویش

آهای انسان !!

من چگونه به تو سجده کنم !؟

به تویی که سرنوشتت همیشه انتظار بوده است

و روزهایت غربت و پوچی

و شب هایت حسرت و پشیمانی

تویی که نمی توانی

معنایی به هستی ات ببخشی

و نام ونشانی به رویاها و آرزوهایت بدهی

به تویی که گفتارت به گونه ایی است

و پندارت به گونه ای و

کردارت به گونه ای دیگر

آری من چگونه به تو تعظیم کنم !!


پی نوشت : اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

مهم نوشت :حضور در کلاس ِ انشای سهبا ( نرجس ) عزیز و همنوایی با دوستان عزیز که امروز را با عنوان پیشنهادی ایشان قلم زده اند برایم افتخاری است ...


نوشته شده در شنبه 17 دی‌ماه سال 1390ساعت 10:54 توسط ر ف ی ق| 42 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ