X
تبلیغات
رایتل


خونه ی خیالی

اول راهِ عشق بود و ما بی خبر از دنیایی که پیش ِ رو داریم

چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهرِِ مقصود  ندانستم که این دریا ، چه موج خون فشان دارد

عجب دنیایی دارد این عاشقی ،

فقط عاشق که باشی می فهمی که عشق چه دنیایی دارد

و بعد دنیاهایی و آهسته آهسته می روی و دیگر باز نمی آیی ،

مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد       نقش ِ هر پرده که زد راه به جایی دارد

بزرگتر هایمان ، تنمان را می دیدند و به خیالشان که ما همین دور و برها هستیم ، اما ما رفته بودیم ،

ما رفته بودیم و اگر هم از این سفر بر می گشتیم ، دیگر آن که رفته بودیم ، نخواهیم بود و عجیب است که هنوز هم نمی دانند و نمی خواهند بدانند که :

حریم ِ عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است   کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

عشق کلیدِ درهای بسته شده بود و ما در اتاق ِ فرمان ( دل ) بودیم و دکمه های شور و نشاط را به شیطنت و کنجکاوی می فشردیم و خیال می کردیم که بازی و دلمشغولی است ، غافل از این که دکمه های ایجاد گسل بودند و ما با هر فرمان که داده بودیم ، شکافِ بین خودمان و گذشته هامان را بیشتر کرده بودیم ،

از سر ِ کشته ی خود می گذری همچون باد     چه توان کرد که عمرست و شتابی دارد

گاهی وقت ها به سرمان می زد که از اتاق ِ فرمان ( دل ) بیرون بیاییم ، اما دیگر دیر شده بود و از گسلی که در این میان بود ، نه می شد پرید و نه می شد حتی پل زد ،

اشکِ خونین بنمودم به طبیبان گفتند             دردِ عشق است و جگرسوز دوائی دارد

ستم از غمزه میاموز که در مذهبِ عشق        هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

و حالا ما میانِ این گسل ها ، مانده ایم و دل هایمان ، دل هایی که پیش از عاشق شدن ، شاید سالی فقط یکبار برای احراز هویت و حول حالنا شدن مصرف می شدند ...

و ما انگاری در این روزهایی که در پس ِ عاشقی مان می آیند ، مجبوریم که بیشتر از آنکه از عقلمان کار بکشیم ، شرحه شرحه ی دلمان را به کار بگیریم و کاش دلهایمان روزی به زبان بیایند و گواهِ عشق های پنهان در سراچه ی قلبمان باشند

(( لِم شهدتم علینا ...))

دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی       آری آری سخن عشق نشانی دارد

خمِ ابروی تو در صنعتِ تیر اندازی                 برده از دست ِ هر آن کس که کمانی دارد

در رهِ عشق نشد کس به یقین محرم راز      هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

با خرابات نشینان زکرامات ملاف                 هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

مرغ ِ زیرک نزند در چمنش پرده درای             هر بهاری که به دنبال خزانی دارد

مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش           کِلکِ ما نیز زبانی و بیانی دارد

نوشته شده در چهارشنبه 7 دی‌ماه سال 1390ساعت 11:46 توسط ر ف ی ق| 25 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ