X
تبلیغات
رایتل


خونه ی خیالی

مشک را به دستِ راست گرفته و شمشیر را در دستِ چپ

یعنی که قصدِ جنگ ندارد

اما دشمن که الفبای شرف را نمی داند !!

این دستِ مشک دار را می بـرد

و او با خودش زمزمه می کند :

بریده باد این دست

در مقابل جمالِ یوسفِ من



خداوندِ عاطفه و عاطفه ی خدا

قبله ی مروت و قلّه ی فتوت

قافله سالار ِ عشق و صبر و معرفت

معلم مردان ِ عالم

روشنی بخش ِ خورشید

ای زینب کبری (س)

در لابه لای صدای معصیت های سپاهِ دشمن

در هم همه ی عربده های مستانه

و در هیاهوی صدای سازها و دهل های رعب انگیز

برتو چه گذشت !!؟


بغض راهِ گلویم را بسته است

چشم هایم به سرخی نشسته اند

و گلویم خشک شده است

همیشه صدای شیهه ی اسب ها ، بند بندِ دلم را پاره می کند

و چکاچکِ شمشیرها بر دلم خراش می اندازد

قرارِ ِ دلِ من همیشه ، به یادِ عاشورا بی قراری می کند ...


پی نوشت 1 : گفتن دردِ عاشورا ، تحمل آن را آسان می کند ، اما نهفتنش و به رو نیاوردنش ، توان از کف می رباید و نهالِ طاقت را می سوزاند

اما بی گمان ، نگاهِ خدا ، چقدر تحملِ مصیبت های عاشورا را آسان می کند

پی نوشت 2 : عاشورا برای آن است که تکیه گاهِ شیعه فرو نریزد و پیوندها

بریده نشود ...

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر‌ماه سال 1390ساعت 00:10 توسط ر ف ی ق| 30 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ