خونه ی خیالی

من از سرزمینی می آیم که مردمش عادت ندارند چشمان خود را هر روز صبح عوض کنند  

من از سرزمینی می آیم که مردمش نه خنجر را دوست دارند نه گل را  

من از سرزمینی می آیم که مردمش از خیس شدن می ترسند  

با این همه من چون تافته ای جدا بافته ،کلامم را می رانم تا آن دریای بی پایان  

به خاطر آن پرنده ای که زیر چکمه های هوس له شد  

چشمانم را به لاله و رز می بندم  

به همه ی عشقی که از لاله و رز  

و نجواهای عاشقانه شان به دل دارم  

و کینه ها به زنبور عسل  

که برای شکم ورم کرده  

شیره ی لاله ها و رزها را می مکد  

با عشق  

در مردابی روشن  

مهرها و کینه ها را می سنجم  

و خدا می داند  

روزی کندوهایی که گور زنبورهاست ویران می شود   

مهم نوشت :  دنیای غریبی است ، برای گفتن دو کلمه حرف حساب هم باید همیشه کج رفت و قیقاج ، و لقمه را ، هربار صدبار پشت گردن چرخاند  

کاش ...

نوشته شده در دوشنبه 9 آبان‌ماه سال 1390ساعت 02:06 توسط ر ف ی ق| 40 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ