X
تبلیغات
رایتل


خونه ی خیالی

یادم هست از وقتی که به دنیا آمدم ، می خواستم پشت کوه ها سرک بکشم و خانه ی خورشید را از نزدیک ببینم ... 

یادم هست از وقتی که به دنیا آمدم ، برای آسمان که دلش گرفته بود دعا می کردم و آرزو داشتم که کاش قدّم می رسید و اشک های آسمان را پاک می کردم ...  

یادم هست از وقتی که به دنیا آمدم ، غصه می خوردم که چرا دست هایم به ابرها نمی رسد و همه اش به این فکر می کردم که در کوچه پس کوچه های پشت ابرها ، ستاره ها چگونه بازی می کنند ... 

یادم هست از روزی که به دنیا آمدم ، دلم شورِ جوجه گنجشک هایی را می زد که مادرشان به لانه برنگشته بود و هراسان بودند ... 

یادم هست از وقتی که به دنیا آمدم ، سروها همه ایستاده بودند و بید ها در مقابلشان خضوع کرده بودند ... 

یادم هست از وقتی که به دنیا آمدم لالایی همه ی آلاله ها از مضمون غربت آکنده بودند ... 

اما با اینهمه یادم نیست از وقتی که به دنیا آمدم ، کسی به من گفته باشد که سرچشمه ی کرشمه کجاست و عشق از کجا پا می گیرد و شروع می شود ... 

من به دنیا آمدم و کسی به من نگفت که با تنهایی ها و با دلِ شکسته چه باید کرد ... 

و کسی به من نگفت که دل کبودِ بنفشه ها را باید بر دامان کدام عاطفه نشاند ... 

پی نوشت : با این که به روایت شناسنامه ، من در بیست و هشتم تیر ماه پنجاه و سه به دنیا آمدم ، اما از آن روز تا حالا ، هر لحظه دوباره از نگاهِ عشق زاده می شوم ...

نوشته شده در سه‌شنبه 28 تیر‌ماه سال 1390ساعت 02:00 توسط ر ف ی ق| 60 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ