خونه ی خیالی

ای شمیم آرزوی من !! 

و ای حلقوم ناله های من !! 

هنوز هم صدای پای تو را درسکوت دردناک و بی قرار دلم می شنوم که به سوی من می آید و آن گاه دلِ سنگ و سرمازده ام از نگاهِ تو و از چشمان معصوم تو گرما می گیرد و چه درد و چه تبِ مانوس و آشنایی است آمدن تو در وجودم ... 

ومن هنوز هم تو را می بینم که بر آستانه ی احساسم ایستاده ای و حس همان لحظه ای را برایم داری که باران بر گونه هایم می نشاند ... 

ومن هنوز هم، هرم نفس های تو را حس می کنم که بسان ِ معجزه ای ، سردی و یخ زدگی دست هایم را به گرمی می کشاند ... 

ومن هنوز هم به معصومیت تو می اندیشم ، آن گاه که چون چکادی ایستادی تا جز بلند گرایان ِروشن با غرورت نیامیزند و جز تندرهای وحشی در پیشگاهت نایستند و جز صرصرهای نستوه، آرزوی گذر بر پایگاهت را نداشته باشند ... 

ومن هنوز هم به نگاه تو زنده ام ، آن گاه که با نگاهت کویر تشنه ی نگاهم را سیراب می کنی و افسونگرانه ، امیدِ ناامیدم می شوی ...  

پی نوشت:و کسی چه می داند که در زیر گام های این تقدیر زیبا و آمدنت ، چه غرورهایی که از من قربانی نشد !!! 

باز هم پی نوشت :وکسی چه می داند که من با آمدنت ، پروانه شدم ، دیوانه شدم واز بازیِ این شعله ی سوزنده که آتش بر دامانم  زد ، نترسیدم ...

نوشته شده در یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1390ساعت 00:50 توسط ر ف ی ق| 35 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ