X
تبلیغات
رایتل


خونه ی خیالی

وبعد ... چه بگویم ؟ از خودم که می خواستم پروانه باشم و برایت از عشق بسوزم ... از خودم که می خواستم لباسی از برگ گل برایت بدوزم ... از خودم که می خواستم بجوشم و آبی ِآئینه ها را از تو لاجرعه بنوشم ... و یا از تو که تا حرف می زدی ، باغ بی برگی ام گل می کرد و دریائی از جوانه می شد... و یا از تو که وقتی می آمدی موج های غریب و دور از هم و تنهای احساسم لهجه ی دریا به خود می گرفتند ... ویا از تو که هق هق شب ترانه هایت مثل جاری ِ آب زلال ،  آفریننده ی عشقی ناممکن از نهایت محال می شد  و بعد ... از کجا بگویم ؟ از روز های سخت نبودنت ، که با تمام وجودم ، خلا امید را تجربه کردم  ... ویا از داغ دلی که بی تو تازه می شد ... و یا از آن سایه ی سردی که در نبودنت همنفسم شده بود ... ویا از سکوت قلبت بگویم که یاد آور روزهای سخت نبودنت بود  و بعد ... چرا بگویم ؟ برای تو که از بالای ابرها ، سرسری از من گذشتی و عشقم ، که تنها دار و ندار دلم بود را به تاراج بردی  و بعد ... بگذار بگویم : که مسیر اشتباهت را هر چند که اشتباه ، اما بی همسفر و تنها نرو  ... که مبادا پاهایت را غبار بی کسی بپوشاند ... که مبادا از اول جاده ، دوراهی را نشانت بدهند ... که مبادا در لحظه ی جدائی ، فقط دست هایشان را برایت تکان دهند ... که مبادا در آخر خط و آخر راهی دیگر ، تو بمانی و سایه ات که از تنهائی بغض کرده و یک بیراهه ... بیا برگردیم به آن روزهائی که همدیگر را داشتیم و تنم از وجودت جان می گرفت ...

نوشته شده در چهارشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1390ساعت 00:57 توسط ر ف ی ق| 33 نظر|

Design By : Mihantheme

آرشیو کد آهنگ